Nice Humans   

بعضی آدم ها اینقدر خوب و nice  هستن که  باعث میشن انرژی منفی از آدمی همچون من هم دور بشه

آدم هایی که زندگی براشون رنگی هست و هر روز و هر ساعت و هر لحظه براشون یه رنگی داره

آدم هایی که همیشه با طراوت هستند و همه چیز براشون تازگی داره و دایم به دنبال چیز های جدید تر هم

هستند

آدم هایی که کوچکترین چیزی براشون جالب و تازه هست و همیشه مطلب تازه و جدیدی برای گفتن و فکر

کردن و پرداختن دارن

تصمیم گرفتم از امروز زندگی رو رنگی تر ببینم حتی اون چیز هایی که برام دیگه کهنه و تکراری شده بودن

رو بهش رنگ و بوی تازگی بدم و از تونالیته خاکستری در بیام شاید اینطوری بهتر باشه امیدوارم که دیر

نشده باشه

لینک
شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   زندگي - خاطره - درس عبرت   

يه سري خاطره ها و مطالب هست كه ميخوام اينجا بگم اميدوارم خوشتون بياد
اولش بايد يه سري چيز ها رو براتون بگم تا بهتر بتوانيد مطلب را تجسم كنيد
من فرزند اول و بزرگ خانواده هستم و تا بين هفت و هشت سالگي تنها فرزند خانواده
كه در آن زمان خواهرم بدنيا آمد
نزديكترين رابطه و فاصله سني رو با پسر خاله و دختر خالم داشتم چرا كه پسر خالم
حدود دو سال و دختر خالم هم يك سال و دو سه ماه حدودا با من فاصله سني داشتند
يعني بزرگتر بودند
چقدر تو سر و كله هم ميزديم و شوخي ميكرديم
اكثر اوقات كه تعطيلي بود ما با هم بوديم تابستونا- عيد ها و هر وقت كه پيش
مي آمد چرا كه ما تهران بوديم و اونا اصفهان
اما خيلي با هم خوب بوديم درست مثه خواهر - برادر ها
شاد ترين لحظات مون هم وقتي بود كه اونا ميومدند خونه ما و با هم بوديم
روز ها گذشت و ما همه مون بزرگ شديم و هر كسي رفت پي كار خودش ما هم رفتيم
پي كار خودمون
كم كم همه درگير و مشغول مسائل روزمره و زندگي شدن و كمتر فرصت سر زدن به همديگه
رو داشتيم
اينو بگم كه پسر خالم از اون آدم هايي هست كه زبون ميريزه واسه اينو اون و
البته در اكثر مواقع هم نخودچي ش زود تموم ميشه يعني يه ظرفيتي داره كه اكثر
اوقات زود سر ريز ميشه
اما دختر خالم بر عكس تا حدودي بي خيال و بسيار زياد خونسرد و درونگرا هست
و به اين راحتي ها هم حوصله اش سر نمي ره
اما من آدم نسبتا رو راستي هستم نمي دونم اين يه عيب هست يا يه حسن
خيلي هم راحت هستم در عين حال ديگران ميگن آدم نكته سنج  و حساسي هستم
معمولا حوصله ام سر نمي ره ولي به دنبال دليل مي گردم
همه مون  خصوصيات اخلاقي كه داريم از بچگي مون هم تقريبا همينجوري بوديم
يه دو سه سال نه چهار سال يا بيشتر بود كه خونه خالم اينا نرفته بودم
قبل از نوروز 85 بود كه پسر خالم و دختر خالم به تهران و خونه ما اومدن
و پسر خاله ام با هر اصرار و سماجتي كه بود منو راضي كرد كه با بقيه برم
اصفهان
اگر چه دختر خالم هم كلي پافشاري كرد كه آره تو هم بيا
منم چون تو تهران خيلي كار داشتم و سرم شلوغ بود نمي خواستم برم اصفهان
اما بالاخره رفتيم
اگر چه قبل از اينكه بريم مي دونستيم كه پسر خالم با باباش سر يه سري مسايل
دعوا و بحث كرده چرا كه در شرف نامزدي و عقد و اين صحبتا بود
من با وجود اينكه اصلا تمايل نداشتم اصفهان برم اما رفتم چون گفتم شايد با
رفتن ما جو عوض بشه و اينا هم با هم آشتي بكنن اما چنين نشد
در طول چند روزي كه ما خونه خالم اينا بوديم پسر خالم يك بار هم به خونه نيومد
چون با باباش قهر بود
خونه خالم اينا هم دقيقا تو اصفهان نيست بلكه تا اصفهان با ماشين حدود يك ساعت
راه است از اصفهان تا شاهين شهر
تو ي اون چند روز اول عيد هم كه ما اونجا بوديم همه جا تعطيل بود و خبري نبود
اين شد كه گفتم من بر مي گردم تهران حداقل تهران هم جايي هست براي رفتن
هم اينكه ديگه اينجا نيستم كه ببينم اينا با هم قهر هستن و اين جو كه حال
آدم گرفته ميشه
با اصرار شوهر خالم كه اگه محمد تنهايي بره تهران به ما بر ميخوره و ناراحت
مي شيم و اين صحبتا از طريق خالم به گوش من رسيد گفتم باشه و تا فرداش صبر كردم
و به اتفاق خانواده راه افتاديم اومديم تهران
اما وقتي اومديم تهران بعد از چند روز به گوشم رسيد كه  در همون زماني كه
ما اونجا بوديم خالم به دختر خالم گفته بوده كه اينقدر با من گرم نگيره و
زياد محل نذاره چرا كه ممكنه فلاني يعني من بهت علاقه مند بشه و بخواد باهات
ازدواج كنه بعدش يه وقت بابات باهاش مخالفت ميكنه ناراحت ميشه
كه البته دختر خالم هم بهش گفته بود مامان اين حرفا چيه ميزني من كه با محمد
همچين حساب و رابطه اي نداريم و ندارم يا چيزي شبيه به اين گفته بوده
راستش زماني كه اين حرف به گوشم رسيد خيلي ناراحت شدم چرا كه همونطور كه
قبلا هم گفته بودم رابطه من با دختر خالم و پسر خالم مثه خواهر و برادر بود
نه رابطه از جنس ديگر
از چند جهت ناراحت شدم يكي اينكه من نميخواستم برم اصفهان وقتي هم خواستم برم
با خودم گفتم برم كه حداقل پسر خالم با باباش آشتي كنه
بعدش اينكه خوب وقتي با هم قهر هستين بي جا مي كنيد مهمون دعوت مي كنيد
در ضمن از طرز فكر خالم ناراحت شدم چرا كه انگار ما تازه به هم رسيديم
و آتيش گرفتم از اينكه هنوز منو نشناخته و به ديده ديگري به من نيگاه ميكنه
اگر چه از اين ديد خاله زنكي و مسخره خاله ام يه جورايي حالم هم بهم خورد
گفتم اين آدم يعني خالم مگه عقل نداره كه اينجوري فكر ميكنه
من آدمي كه تو تهران بدنيا آمده ام و بزرگ شدم و دارم زندگي ميكنم
مگه خر گازم گرفته كه برم از تو يكي از شهرستان هاي اصفهان اونم به
دختر خالم نظر داشته باشم كه مثه خواهرم هست
نمي دونم چي شده بود كه همچين فكري به ذهنش خطور كرده بود
اگه قرار به عشق و عاشقي باشه و دل بستن مگه قحطي اومده
اينقدر تو تهران آدم خوشگل و با كلاس و خوب هست كه ....؟!!!؟؟

بقيه خاطراتم هم باشه واسه بعد

 

لینک
چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   تقديم به دختران ايرانی جهت كوری چشم حسوذ   

دختر ايروني مثل گله *** چه رنگ و رويي داره
نگو كي از كي بهتره *** هر گل يه بويي داره
دختر ايروني مثل پري ***  كشته منو با دلبري
چه خوشگله و چه خوشگله ***  حتي به زير رو سری

ازش بپرس كجاييه *** مال كدوم دياره

ميون خوشگلا تكه *** چون و چرا نداره

( تا كور بشه حسود و عقده اي )

لینک
یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   دخترای مهربون   

همه ميدونيم و توي كتاب هاي مختلف و جاهاي مختلف خونديم
كه اول حضرت خديجه به پيامبر اسلام پيشنهاد ازدواج داد
و پيامبر اسلام قبول كرد

حالا اصلا كاري به اين ندارم كه شما كه اين مطلب رو ميخونيد مسلمان هستيد يا نه
در هر صورت يه ديني داريد ديگه
از اين مثال ها اگر بگرديد در تاريخ زياده
اما چرا توي ما ايراني ها خصوصا ما تهراني ها كه ادعامون به آسمون رفته
چنين چيزي نيست ؟
چرا هيچ وقت دخترا براي دوستي پيشقدم نمي شن ؟
نميگم حالا ديگه از اين به بعد دخترا برا دوستي با پسرا قدم جلو بذارن- نه
مي گم چه فرقي ميكنه هر وقت پسره اول اومد جلو كه هيچي مثه هميشه
هر وقت هم دختره اومد جلو بازم فرقي نداره
بالاخره آشنايي دو نفر و رابطه از يه جا شروع ميشه
مگه فرقي هم داره كه كي رابطه رو شروع كرده يا پيشنهاد داده؟
اين فرض ها رو در نظر بگيرين كه شايد اون پسري كه شما ازش خوشتون اومده
ندونه كه اصلا حواس شما به اون هست يا از حس شما خبر داشته باشه
و يا اينكه اونقدر كم رو باشه كه روش نشه بياد اول به شما پيشنهاد بده
در هر صورت اين امكان كه او را از دست بدهيد بسيار زياد است
اينكه شما اول پيشقدم باشيد چيزي از شخصيت شما كم نمي كند
و شما انتخاب هاي بيشتري خواهيد داشت و علاوه بر آن و مهم تر از همه
شما ديگر انتخاب شونده نيستيد بلكه انتخاب كننده هستيد و تصميم گيرنده
و مي توانيد كنترل بهتري بر ارتباطات خود داشته باشيد
يعني نقش شما از مفعول و حالت منفعل به فاعل تبديل شده است
امتحان كنيد اگر نتيجه بر عكس گرفتين بياين همين جا تو همين وبلاگ
هر چي دلتون ميخواد و هر چي از دهنتون در مياد به من بگين
ديگه از اين بالاتر؟؟؟

 

لینک
چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   به خوشتیپ ها گير ميدن   

يادمه در كتابي مربوط به پيامبر اسلام حضرت محمد ميخواندم
و در آن كتاب چند نكته توجه مرا بخود جلب كرد
اينكه اسم كتاب يادم نيست بخاطر اينه كه اين كتاب رو توي اتوبوس
خوندم از همين كتابها كه جديدا تو اتوبوس ها ميذارن
يكي اينكه نوشته شده بود آنحضرت هميشه به سر و روي خود مي رسيد
و هيچ گاه ژوليده و نامرتب و زشت نبود
و هميشه خود را مي آراست و در ظرف آبي به جاي آينه خود را نگاه مي كرد
تا مبادا نا مرتبي و اشكالي در ظاهر داشته باشد
دوم موهاي مبارك آنحضرت تا به روي شانه ها مي رسيد
سوم هر روز در چشمان مباركشان سرمه مي كشيدند
و ديگران را به آراستگي و پاكيزگي و زيبايي تشويق و دعوت مي كردند
روايت است كه به لباس هاي سفيد و رنگ روشن علاقه بسيار داشتند
و گفته شده است كه سياهي و تيرگي رنگ شيطان است

حال چه شده كه ماموران انتظامي بچه بسيجي ها و سياهپوشاني ديگر
عزم خود را جزم كرده تا هر كي لباس روشن پوشيده بود يا هر كي موش نه
اشتباه نشود مويش بلند بود و زيبايي ظاهر داشت بگيرن و ببندن
و جريمه كنند جريمه هايي تا چهارصد هزار تومان
مگر نه اينكه موي پيامبر اسلام بلند بود و در چشمانش نيز سرمه مي كشيد
و خود را با عطر و گلاب و خوشبو كننده هاي آن زمان خوشبو و دلپذير مي ساختند

اگر قرار به اجراي اسلام است اسلام چنين است نه چنان

و آن حضرت هر گاه جواني را مي ديد دو چيز از او مي پرسيد
به چه كاري مشغولي ؟ و دوم آيا ازدواج كرده اي ؟
و هر گاه پاسخ آن جوان در اين دو مورد منفي بود مي فرمود
سقط من عيني
يعني از چشمم افتاد
پس جوان اولا نبايد بي كار باشه دوما بايد ازدواج كنه
بابا شرايط رو درست كنين اينقدر بي كار تو مملكت نباشه
حضرت محمد فرموده
گوش كنين ديگه

 

لینک
چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   Happy Birthday To Me   

HAPPY BIRTHDAY TO ME

تولدم مبارك-تولدم مبارك

سه چهار پرده بالاتر تولدم مبارك

1984/26/4

ارديبهشت ۶

لینک
پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   گاهی اوقات مهم نيست ديگران چی فکر می کنن   

امروز هم عجب روزيه
نه به ديشب كه اصلا خوابم نمي برد نه به امروز صبح كه ساعت حدود چهار بيدار شدم
وديگه خوابم نبرد همش حس مي كردم يه كار نا تموم دارم كه بايد انجام بدم
ديشب رو ميگم اما همه چيز طبق روال سابق سر جاش بود و كار مهمي نداشتم انجام بدم
بجز اينكه برم بانك و قبض موبايلم رو پرداخت كنم آخه آخرين روز مهلت پرداختش
بود

رفتم ميدون توپخونه تا يه مقدار قطعات الكترونيك بگيرم از اتوبوس كه پياده شدم
باران كوثري رو ديدم اولش شك كردم ولي نه خودش بود خيلي ساده وحتي بدون ذره اي آرايش
راستش خيلي تعجب كردم
موقع برگشتن باز سوار اتوبوس شدم اين دفعه يه آشنا رو ديدم يه دوست و همكار سابق
چرا ميگم دوست و همكار سابق چون اون رابطه مال اون زمان بود و تموم شده قلمدادش
كردم
وحيد مقدم بچه نازي آباد به قول خودش بچه ته خط
حالا بايد سي سال يا همين حدودا رو داشته باشه
نمي دونم اونم منو ديد يا نه
شايد هم ديد و خودش رو زد به اون راه
چون تا اونجايي كه يادمه آدم تيزي بود
ديدم خودش رو به يه مجله سر گرم كرده و داره ميخونه
جالب اينكه بعد از پنج شش سال تكون نخورده بود همون تيپ همون شكل و قيافه
منم با اينكه هنوز به مقصدم نرسيده بودم توي اولين ايستگاه پياده شدم
گفتم يا منو ديده و خودش رو زده با اون راه كه نديده
يا اينكه اصلا نديده پس در هر صورت بي خيال
گاهي اوقات اهميتي نداره ديگران در مورد ما چي فكر ميكنن مهم اينه كه ما
مي دونيم قدم هامون رو داريم در جاي محكمي گذاشته ايم و مي گذاريم
بعضي روز ها و روابط توي زندگي هستند كه وقتي تموم ميشن خدا رو شكر ميكنيم
كه تموم شدن شايد چون اون آدم ها آدم هاي راحتي نبوده اند و طرز رفتار خاصي
داشته اند
بعضي روابط دست كم باعث قرار گرفتن انسان در موقعيت بدي از
لحاظ رواني مي شود واين حداقل است
وقتي چنين روز هايي برايمان يادآوري مي شوند از روابطي كه داريم و آنچه كه هستيم
و موقعيتي كه در آن قرار گرفته ايم بسيار بيشتر خرسند و دلشاد مي شويم

خدا تا آخر امروز رو بخير کنه چه اتفاقاتی ميخواد بيفته

لینک
پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   عشق رو بد نام نكنيم   

عشق اون چيزي نيست كه بشه تو كوچه پس كوچه ها و خيابونا پيداش كرد
عشق يه چيزه و هوس يه چيز ديگه
رابطه اي كه بخواد ابنجوري شروع بشه آخرش رو ديگه ببينيد كجا تموم ميشه
ياد بگيريم در رابطه هايمان ثابت قدم باشيم اما از آن مهم تر خودمون رو خوار
و ذليل نكنيم ياد بگيريم كه اولين شرط دوستي احترام دوطرفه و متقابل است
مهم ترين نكته براي سالم و پايدار نگه داشتن يه رابطه اينه كه از روابط مون
سو استفاده نكنيم

من اعتقادات خودم رو نوشتم حتي اگر به نظر بعضي ها شعار بياد

 

لینک
پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   شايد جالب شايد جک شايد واقعيت   

 

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .. بخشيدن .. و فراموش کردن . پس  بخند   ببخش  و فراموش کن

 

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

 

دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو  روزي که با تو ست مغرور نشو  روزي که بر عليه توست مايوس نشو

 

محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکنی

 

اينگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدي...سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟؟

 

راز شادي در لذت پاک بردن از چيزهاي ساده است

 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

از زندگي هر انچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه انچه که آرزويش را داريم

 

دخترک هميشه مي گفت:من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد ...اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد.... پسرک رفته بود براي هميشه

 

وقتی صدای اس ام اس مياد منيش اين نيست که مسيج داری منيش اينه که يکی به يادته

 

به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...

 

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به سختي تنهايی

 

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

 

اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری

 

انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن پا عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابديت مي گذاری

 

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

 

نديدم بهاری / محبت ز ياری / دلم غرق خون شد / عجب روزگاری

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

توي آسمون دنيا هر كسي ستا ره دا ره چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره؟ واسه من تنهايي درده درد هيچ كسو نداشتن هر گل پز مرده اي رو تو كوير سينه كاشتن ديگه با ور كردم اينو كه بايد تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم

 

یک نفر: هدف از جمع آوری ماهواره ها آزار و اذیت مردم نیست بلکه هدف فروش قطعات آن و کمک به مردم ستم دیده ی لبنان است

 

بسيجيه عاشق يه دختر ميشه شماره تلفن مسجد رو بهش مي ده

 

به آخونده ميگن در چه صورت بازي ورق مجاز ميشه. آخوند:باسه شرط زير:1- اسم شاه ولايت فقيه بشه 2-بي بي چادر سرش كنه3- سربازها عضو بسيج بشن

 

احمدی نژاد به 3 دلیل می خواد اسم ایران رو عوض کنه: 1. ایران اسم زنه 2. عراق بهش تجاوز کرده 3. امریکا بهش نظر داره

 

فيلم هاي برگزيده قم: 1- عبا قرمزي.2 -عمامه اي براي دو نفر.3-من حسن شيخ 15 سال دارم.4-آخوندي از قفس پريد. 5-اين آخوند حرف نمي زند.6-آخوندي با کفشهاي کتاني. 7-آخوندي در آتش!

 

ميدونيد بسيج مخفف چيه؟ " بنياد سازمان دهي يک مشت جوجه

 

بسیجی موبایلشو میزاره رو پیغام گیر می گه لطفا پس از شنیدن دعا ی کمیل پیغام خود را بگذا رید

برای ازدواج: زن بايد نجيب باشه مثله اسب...! چشاش قشنگ باشه مثل آهو...! زيبا و با وقار باشه مثل طاووس...! ولی مرد ها فقط خر باشن کافيه

ميدوني رشتيا به بچه اول چي ميگن؟مرحمتي دوستان !به بچه دوم چطور؟ دوستان ما رو شرمنده کردن!به بچه سوم؟ دوستان ديگه شورشو در آوردن

 

 

لینک
پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦ - چشم بینا

   سلام اول   

سيزده همگی به در

سلام اول - به قول شاعر

 قصه از کجا شروع شد - از گل و باغ و جوونه

يه صدای مهربون و يه سلام عاشقونه

اين وبلاگ قرار است هيچگونه جهت گيری سياسی و مذهبی نداشته باشد

اگر اسم من در پايين پست ها برايتان ايجاد سوال کرد بايد بگويم که اين هم مثه

بقيه اسم های ترکيبی است مثل عليرضا من اسمم محمد هست ولی چون به

نظر خودم املی هست و اصلا با هاش حال نمی کنم اسمی رو که خودم دوست

دارم در ادامه اسمم گذاشتم و اينجوری شد يه اسم جديد محمد شروين

 

 

لینک
دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ - چشم بینا